Leader
Leader
20 مرداد 1397 ساعت 23:34

سنت پیاده روی اربعین از کی آغاز شد؟

 
در میان آموزه های تشیع زیارت قبر شریف امام حسین علیه السلام در طول سال پنج زمان مخصوص دارد. اول رجب، نیمه رجب، نیمه شعبان، ایام عرفه و اربعین پنج موعد مورد سفارش اهل بیت علیهم السلام برای زیارت امام (ع) است. بر اساس نقل های تاریخی نیز از گذشته های بسیار دور و در دوره حیات ائمه هدی (ع) نیز در این ایام خاص سنت پیاده روی به قصد زیارت وجود داشته است. سنتی که معمولا از نجف و با زیارت امام علی علیه السلام آغاز می شد.
 
بسیاری از فشارهای دستگاه های حاکم علیه شیعیان و زوار نیز در همین مقاطع زمانی در طول سال صورت می گرفت که برجسته ترین آنها توسط دستگاه عباسی و در دوره خلافت متوکل در نیمه قرن سوم هجری صورت گرفت. «در سال ۲۴۷ هجری قمری بار دیگر به متوکل خبر رسید که مردم و اهل سواد و کوفه دوباره به سمت کربلا برای زیارت بارگاه ملکوتی امام حسین (ع) روانه شده اند و جمعیت فراوانی بدین منظور گرد هم آمده و کاروان بزرگی به راه افتاده است. او نیز سپاه بزرگی به همراه یکی از سرلشگرانش به سمت آنها گسیل ساخت و دستور داد بین مردم به بیزاری از زائران قبر مطهر امام (ع) جار بزنند و یک بار دیگر نبش قبر کرد و زمین آنجا را شخم زد و مردم را از رفتن به زیارت بازداشت و به تعقیب خاندان أبی طالب و شیعیان پرداخت و تعداد بیشماری از آنان را به قتل رساند. چهارمین اقدام متوکل برای تخریب قبر مطهر امام حسین (ع) مصادف بود با زیارت نیمه شعبان، همان زمانی که افراد زیادی مشتاقانه برای زیارت در کربلا حضور به عمل می آورند.»
 
متوکل همان فردی است که در تاریخ به تعیین مجازات های سخت علیه زوار امام حسین (ع) مشهور است. او این دستور را در سال ۲۳۶ هجری قمری صادر کرد و بر اساس آن بسیاری از شیعیان و زوار امام (ع) قطع عضو شدند. بر اساس یک روایت تاریخی با ایجاد این شرایط سخت، امام هادی علیه السلام به شیعیان امر می کنند تا برای مدتی به زیارت امام (ع) نروند و به جای آن حضرت عبدالعظیم حسنی در ری را زیارت کنند.
 
تاج الدین در کتاب «اخبار الخلفا» و قرمانی در «اخبار الدول»  معتقدند: «متوکل دستور داد به سال ۲۳۷ قبر امام حسین (ع) و خانه های مجاور را خراب کنند و از رفت و آمد مردم جلوگیری نمایند و تکرار این عمل فجیع در فاصله های کم چنان دلها را جریحه دار و موجب تنفر و انزجار مسلمین گردید که طبقات مختلف بغداد در مساجد، دیوارها، کوچه ها، بازارها و معابر و مجامع عمومی فحش و ناسزا بر متوکل نوشتند و شعرا در هجو و توبیخ متوکل شعر سرودند.»
 
نهضت عاشورا در طول دو قرن تا زمان متوکل عالم گیر شده بود و هر گونه تغییر و تحول در کربلا و بارگاه امام (ع) در سراسر جهان اسلام منتشر می شد به طوری که اقدام متوکل در سال ۲۳۶ هجری به گوش شیعیان در آفریقا هم رسید. زید مجنون نام عالم اهل فضلی است که پس از شنیدن اقدامات متوکل از مصر با پای پیاده راهی عراق می شود. او در سال ۲۳۷ به کوفه می رسد و از آنجا به همراهی بهلول حکیم پیاده به زیارت امام (ع) می روند.
 
از ماجرای زید مجنون روایتی شنیدنی در بحارالانوار نقل شده که مراجعه به آن بسیار خواندنی است: مردی که سالها بود در اطراف آرامگاه امام (ع) مامور کشت و زراعت بود، پیش زید آمد و گفت: تو از کجا آمده ای؟ زید جواب داد: از مصر. کشاورز گفت: برای چه آمده ای؟ من بسیار وحشت دارم که تو را بکشند. زید سخت گریه کرد و گفت: شنیدم که قبر فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله را خراب کرده، کشت کاری می کنند.
 
در این هنگام مرد کشاورز خود را به قدم های زید انداخت و داشت می بوسید و می گفت: پدر و مادرم به قربانت! از لحظه ای که تو را دیده ام قلب من نورانی شده و من خدا را شاهد می گیرم. سالها است که من در این سرزمین کشت کاری می کنم. هر وقت آب بر قبر امام حسین (ع) بستم آب می ایستاد و بالای هم می زد و حیران می ماند و دور می زد، قطره ای به قبر مطهر نزدیک نمی گردید و من گویا تا به حال مست بودم به برکت قدم های تو بیدار شدم.
 
زید سخنان مرد کشاورز را شنید، هر دو اشک ریختند. وی گفت: من الان به شهر سامرا پیش متوکل می روم و حقایق را به وی کشف می کنم، خواه مرا بکشد یا آزاد کند. زید گفت: من هم با تو می آیم. هر دو با هم پیش متوکل آمدند، مرد کشاورز قضیه را کشف کرد، متوکل چنان خشمش گرفت و دستور داد مرد زارع را کشتند و طناب به پایش ‌بستند در کوچه و بازار به رویش می کشیدند، سپس به دار آویختند.
 
در ادامه این روایت نقل شده که زید چند روز منتظر ماند تا جنازه این کشاورز از دار پایین آورده شود تا آن را دفن کند. پس از پایین آوردن جنازه آن را در دجله غسل داد، کفن نمود، نماز خواند و آن را دفن کرد. چند روز بر مزار کشاورز آمد و قرآن تلاوت کرد. در روز سوم جمعیتی را دید که برای مرده ای نوحه سرایی می کنند و با مراسم با شکوهی در پی تدفین آن هستند. زید از فردی نسب متوفا را می پرسد. به او می گویند که این جسد ریحانه یکی از کنیزان متوکل است که علاقه فراوانی به او داشته و دستور داده در بارگاه اختصاصی خود او را دفن کنند.
 
علامه مجلسی می نویسد: «زید مجنون وقتی اینها را دید، خاک بر سر خود ریخت و داشت می نالید و می گفت: قبر پسر پیامبر (ص) را ویران می کنند، برای یک کنیز زنازاده قبه و بارگاه بنا می کنند. آنقدر می گریست که مردم به حال او رقت می کردند.»
 
سخت گیری بر زوار امام (ع) در طول تاریخ ادامه داشته است. هر چند در دوره های آل بویه و پس از مدتی در دوره صفوی نشر تشیع مانع سخت گیری بر زوار شد؛ اما در دوران معاصر با شکل گیری موازنه جدید قوا و روی کار آمدن عثمانی و پس از آن حکومت های مستبد و دست نشانده، سخت گیری بر زوار امام (ع) در موسم اربعین بار دیگر افزایش پیدا کرد. سنت پیاده روی اربعین در دوره معاصر به شیخ انصاری نسبت داده می شود که احیاگر این سنت نامیده شده و پس از آن محدث نوری این شعار عظیم را بر عهده می گیرد.
 
بر اساس خاطراتی که علمای معاصر ارائه کردند، سنت پیاده روی اربعین در طول ۵۰ سال گذشته به طور مستمر پا بر جا بوده است. مرحوم احمد کافی از پیاده روی های اربعین در دهه سی شمسی سخن گفته است که به همراه گروه های معدودی از طلاب و علما طی مراسم خاصی پس از زیارت امام علی (ع) در نجف وسایل و آذوقه های خود را فراهم می کردند و در طول سه روز پیاده روی در روز اربعین خود را به بارگاه امام حسین (ع) می رساندند.
 
خونین شدن زیارت اربعین در دوره معاصر با روی کار آمدن حزب بعث عراق کلید می خورد. دوره حکومت احمد حسن البکر با خشونت های شدیدی علیه زواری که در اربعین عازم کربلا بودند مقارن می گردد. سال های ۱۳۹۰، ۱۳۹۵، ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ هجری قمری به صورت پیاپی زوار اربعین از جانب حکومت بعث با سلاح های زمینی و هوایی مورد تهاجم قرار گرفته و در مسیر نجف تا کربلا تعداد بسیاری از آنها به شهادت می رسیدند.
 
مهمترین و دردناک ترین وقایع در این دوره در سال ۱۳۹۷ هجری مطابق با ۱۳۵۶ شمسی است. رعد الموسوی که خود شاهد این واقعه بوده است می نویسد: نجف آن سال بسیج کننده این نیروی عظیم مردمی بود که از کنار مرقد امیرالمؤمنین (ع) به راه افتاد و پس از چهار روز پیاده روی به کربلا رسید. حرکت موکب های پیاده و شعارهای طول راه و سخنرانی های متعدد، همه نوعی معارضه با حکومت بعث بود.»
 
الموسوی به شعار معروف «ابد والله ما ننسی حسینا»، (به خدا قسم، هرگز حسین را فراموش نخواهیم کرد)، که در این سال در میان جمعیت انبوه زوار سر داده می شد اشاره می کند و ادامه می دهد: «نیروهای دولتی برای جلوگیری از رسیدن زائران به کربلا، برنامه های مختلفی داشتند و درگیری هایی نیز پیش آمد و به شهادت عده ای از عزاداران انجامید. وقتی هم که به کربلا رسیدند، حوادثی شدیدتر پیش آمد و عده دیگری شهید و جمع بسیاری دستگیر شدند و نهضت شیعی اربعین آن سال، در خاطره تاریخ ثبت شد و مبدا الهام و شور و حال برای سال های بعد گردید.»

چرا روز اربعین فقط برای امام حسین تعیین شده

چرا فقط برای امام حسین علیه السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله، مراسم روز اربعین نداریم؟

برای توضیح جواب این سوءال، به این مطالب توجه کنید:

۱. فداکاری های امام حسین علیه السلام، دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداکاری ها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامی داشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.

۲. مصیبت حضرت امام حسین علیه السلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیه السلام، از همه مصیبت ها بزرگ تر و سخت تر بود. اگر عامل دیگری هم در کار نبود، همین عامل کافی است که نشان بدهد چرا برای امام حسین علیه السلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلامصلی اللّه علیه وآله عزاداری می کنیم و مراسم متعددی برپا می کنیم.

۳. در ماه محرم سال ۶۱ق. امام حسین علیه السلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را کشتند و اسیران کربلا را به کوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش، به کربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود.

۴. دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام، قصد نابود کردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیه السلام تلاش کردند تا حادثه کربلا، به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت امام حسین علیه السلام می آمدند، شکنجه می کردند و می کشتند. در زمان متوکل عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند؛ مزرعه کردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیه السلام، منع کردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده می کردند که یکی از این مناسبت ها، حادثه روز اربعین است.

۵. یکی از نشانه های موءمن، زیارت امام حسین علیه السلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده است که علامت های موءمن پنج چیز است؛ پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن۱ و یکی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمرده اند.

۱. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ۵۴۵.

آخرین صحابی و نخستین زائر حسینی

آخرین صحابی و نخستین زائر حسینی

یکی از راههای عمیق و در عین حال ساده و آسان برای شناخت اسلام و آثار سازنده آن، مطالعه زندگی اصحاب خاص پیامبر(ص) و امامان معصوم(علیهم السلام) است. آنها که تا آخر عمر در خط پیامبر وامامان بودند و از جانب آن بزرگوران مورد تایید قرار گرفتند.جابر بن عبد الله انصاری از افراد نادری است که براستی شاگردفهیم، عارف، پارسا، مجاهد و وارسته پیامبر(ص) بود. وی بیش از۹۰ سال عمر پربرکت خود را در راه اسلام و گسترش آن صرف کرد وشیرمردی مخلص و نستوه، عابدی وارسته و عاشق و عالمی پرتلاش بود. جابر پنج امام را درک کرد، از شاگردان و یاران مخصوص همه آنها بود و در نشر اندیشه آنان، سهمی بزرگ داشت.«جابر بن عبد الله انصاری » کسی بود که هم اسلام او را پرورش داد و هم او موجب رشد و گسترش اسلام شد. او در این میدان، گوی سبقت از همگنان ربود و چنان درخشید که وی را از «اصفیا»می دانند.او به دو موضوع، که در مکتب اسلام بسیار مهم و سرنوشت ساز است،اهمیت بسیار می داد: ۱- پاسداری و نگهبانی عمیق و جدی از خط راستین ولایت و رهبری امامان برحق، ۲- نقل و نشر احادیث پیامبر و امامان(علیهم السلام) و گسترش فرهنگ اسلام. او چنان به نشر روایات اهمیت می داد که در تمام کتب احادیث اسلامی، نام او به عنوان ناقل حدیث و ناشر فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) می درخشد. پس ضروری است که زندگی این بزرگوار را مورد مطالعه قرار داده، از آن درس گیریم و درزندگی خود به کار بندیم.

جابر کیست؟

جابر بن عبد الله انصاری یار باوفای پیامبر(ص) و شیفته حق وپاسدار جان برکف اسلام حدود پانزده سال قبل از هجرت در مدینه ودر خانواده ای محترم، از خاندان «خزرج » متولد شد. پدر جابر«عبد الله بن عمرو» از نخستین کسانی است که قبل از هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه، اسلام را پذیرفت. او تمام زندگی اش را وقف گسترش اسلام کرده بود. و بیش از صد سال داشت. در جنگ بدرشرکت کرد و در جنگ احد به درجه رفیع شهادت دست یافت. نام مادرجابر «نسیبه » بود و دختر، عقبه بن عدی به شمار می آمد.

جابر در عصر پیامبر

هنگامی که پدر جابر به شهادت رسید، جابر ۹ خواهر داشت. گروهی بر این باروند که جابر پنج فرزند داشت، سه پسر که عبد الرحمن،محمد و حمید نام داشتند. و دو دختر که میمونه و ام حبیب خوانده می شدند. به سبب نام پسرهایش، جابر را ابو عبد الرحمن وابو محمد و گاه ابو عبد الله می خواندند. جابر در عصر پیامبر(ص) عنصری پاک، مجاهدی مخلص و صحابی رسول خدا(ص) شمرده می شد و همراه پیامبر(ص) در ۱۹ غزوه شرکت کرد.امام باقر(ع) فرمود: از جابر بن عبد الله انصاری شنیدم که می گفت:از رسول خدا(ص) در مورد سلمان پرسیدم، فرمود: سلمان دریای علم و معرفت است که نمی توان به آخر آن رسید. سلمان دارای علم گذشته و آینده است. خداوند دشمن دارد، کسی را که با سلمان دشمنی کند و دوست دارد آن را که با سلمان دوستی ورزد. عرض کردم در باره ابوذر غفاری، مقداد، و عمار یاسر چه می فرمایی؟حضرت پاسخ را تکرار کرد. از محضر رسول خدا(ص) بیرون آمدم، تااین چهار تن (سلمان، ابوذر، مقداد، عمار یاسر) را دیدار کنم وبه آنها بشارت دهم. وقتی از حضور رسول خدا(ص) حرکت کردم،فرمود: «الی یا جابر و انت منا، ابغض الله من ابغضک و احب من احبک » ای جابر، تو از خاندان ما هستی، خداوند دشمن دارد آن را که با تو دشمنی ورزد و دوست دارد آن را که با تو دوستی کند.

وصیت مخصوص پیامبر(ص)به جابر

از ویژگیهای جابر بن عبد الله انصاری وصیت پر راز و رمز رسول خدا(ص) به اوست. این امر شگفت انگیز بیانگر مقام ارجمند وشخصیت عظیم جابر است. رسول خدا(ص) به جابر فرمود: «امید آن است که عمر طولانی کنی تا فرزندی از من را که از نسل حسین(ع)است و محمد نام دارد، ببینی که علم دین را می شکافد و تشریح می کند. وقتی او را ملاقات کردی، سلامم را به وی برسان.

جابر بعد از پیامبر(ص)

از گفتار و روش جابر و قراین بسیار استفاده می شود که جابر بن عبد الله انصاری، بعد از رحلت پیامبر(ص)، هیچگاه به راه دیگران نرفت و با کمال شهامت در خط راستین اسلام پابرجا ماند. و ازافراد نادری است که فراز و نشیبها وی را نلغزاند. ابو زبیرمکی می گوید: جابر را دیدم بر عصایی تکیه داده، از کوچه های مدینه عبور کرد، به محل اجتماع مردم مدینه آمد و گفت: «علی خیر البشر فمن ابی فقد کفر، معاشر الابصار ادبوا اولادکم علی حب علی.» علی(ع) بهترین انسانهاست، پس هرکس منکر این موضوع شود، راه کفر پیموده است. ای مردم مسلمان مدینه،فرزندان خود را بر اساس دوستی و عشق علی(ع) تربیت کنید، هر کس مانع از آن شد، بنگرید که مادرش چگونه او را زاده است. (اصالت خانوادگی ندارد.) «ابو زبیر» می گوید: از جابر پرسیدم:علی(ع) چگونه شخصی بود؟ جابر ابروانش را که روی چشمانش افتاده بود، بالا زد و گفت:علی(ع) بهترین افراد بشر در روی زمین بود. در زمان رسول خدا(ص) هرگاه می خواستیم منافقان را بشناسیم، معیار ما ارتباطبا علی(ع) بود. یعنی هر که با علی(ع) رابطه خوبی نداشت، منافق بود و هر که روابط خوبی با حضرت داشت، مسلمان حقیقی بود.

ناشر افکار خاندان نبوت

تلاش بی وقفه از ویژگیهای جابر بود در نشر افکار و فرهنگ امامان(علیهم السلام) در زمانی که دشمنان برای پوشاندن فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) تلاش می کردند، جابر گاه برای دریافت حدیثی از پیامبر(ص) از مدینه به سوی شام (با وسایل آن زمان) حرکت می کرد. در مورد وثاقت جابر، امام باقر(ع) فرمود: «جابر هرگزدروغ نمی گوید.» در این باره، تاریخ نویسان گفته اند: «و کان من المکثرین فی الحدیث، الحافظین للسنن.» جابر در نقل گفتارو فرهنگ اسلام بسیار کوشا بود و از پاسداران سنتهای اسلام به شمار می آمد.

یاور امام زمان(ع)

بعضی از دانشمندان و سیره نویسان، تاویل معنای آیه (ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد) را به رجعت جابر با امام زمان حضرت مهدی(ع) مربوط می دانند. شاید رسول خدا(ص) یا یکی ازامامان(علیهم السلام) با خواندن آیه فوق به جابر بشارت داد که،هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) زنده می شوی; از یاران نزدیک و مخلص آن حضرت خواهی بود و در تثبیت و گسترش حکومت جهانی آن حضرت نقش بسزایی بر عهده خواهی داشت.

نخستین زائر کوی حسینی(ع)

آنچه بر شهرت جابر افزود و نام او را جهانی و جاودانه ساخت،این بود که در روز اربعین سال ۶۱ هجری، به عنوان «نخستین زیارت کننده مرقد شریف امام حسین(ع)، به کربلا آمد و به زیارت پرداخت.» پیوند مقدس و مخلصانه با امام حسین(ع) به وی رنگ حسینی داد و او در کنار امام حسین(ع) بر قله رفیع جهان و زمان قرار گرفت; زیرا زیارت او زیارتی معمولی نبود، بلکه زیارتی سیاسی و انقلابی و پایه گذار شکستن زرق و برق طاغوت زمان(یزید) و طاغوتهای دیگر بود. این زیارت چون پتکی بر سریزیدیان و بردگان زر و زور فرود آمد. گویا خداوند می خواست تاجابر در پرتو نور حسینی در همه جا حضور یابد و شیوه اش، الگویی برای مسلمانان راستین گردد.

چگونگی زیارت جابر

«عطیه عوفی » می گوید:من با جابر بن عبد الله انصاری به زیارت قبر حسین(ع) رفتم.وقتی به کربلا رسیدیم، جابر نزدیک شط فرات رفت، غسل کرد.قطیفه ای به کمر بست و قطیفه ای دیگر بر دوش افکند. سپس کیسه ای که همراهش بود، گشود و از آن آرد «سعد» (ریشه خوشبوی کوفی)برون آورد و خود را خوشبو کرد. سپس به طرف مرقد شریف امام حسین(ع) حرکت کرد; در حالی که مشغول ذکر خدا بود، خود رانزدیک قبور رساند و گفت: مرا به قبر حسین(ع) برسان تا آن رالمس کنم. دستش را گرفتم و به قبر رساندم. هنگامی که دستش به خاک مرقد حسین(ع) رسید، از شدت اندوه بیهوش شد و به روی قبرافتاد. من بر وی آب پاشیدم. وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین!یاحسین! یاحسین! سپس گفت: «حبیب لا یجیب حبیبه » آیا دوست جواب دوستش را نمی دهد؟! بعد گفت: چگونه جواب دهی که خون ازرگهای گلویت بر سینه و شانه ات فرو ریخته و میان سر و بدنت جدایی افتاده است! من گواهی می دهم تو فرزند بهترین پیامبران و سرورمؤمنان و اسوه تقوا و پرهیزکاری و زاده هادیان و رهبران، وپنجمین تن از اصحاب کسا، فرزند بزرگترین نقبا(علی-ع-) و فرزندسرور زنانی. چرا چنین نباشی که دست سید المرسلین تو را پروراند، در دامن پرهیزکاری بودی از پستان ایمان شیر خوردی، با اسلام از شیر بازگرفته شدی و در زندگی و هنگام مرگ پاک بودی. قلب مؤمنان، از فراقت سوخت. آنها شک ندارند که تو زنده ای، سلام و خشنودی خدا بر تو باد. گواهی می دهم داستان تو مانند جریان شهادت حضرت یحیی بن زکریا بود. (که طاغوت زمان سر از پیکرش جدا کرد.) عطیه عوفی می گوید: سپس جابر، به اطراف قبر امام حسین(ع) متوجه شد و سایر شهیدان کربلا را چنین زیارت کرد: «درود و سلام بر شما ارواحی که در محور قبر امام حسین(ع) جای گزیدید. و شتر خود را در آستان او خوابانیدید. گواهی می دهم شما نماز را به پا داشتید و زکات را ادا کردید و امر به معروف و نهی از منکر انجام دادید و با منحرفان و ملحدان جنگیدید.شما خدا را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید. سوگند به خدایی که محمد(ص) را به راستی فرستاد، ما با شما در آنچه بدان واردشدید، شریک بودیم. عطیه عوفی می گوید: از او پرسیدم:ما چگونه در جهاد و پیکار آنها (شهیدان کربلا) شرکت داریم؟ مادر فراز و نشیب همراه آنها نبودیم و شمشیر نکشیدیم; ولی این شهیدان جانبازی کردند، به گونه ای که سرهایشان از بدنشان جداشد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه گشتند؟! جابر در پاسخ گفت: ای عطیه، از حبیب خود رسول خدا(ص) شنیدم که می گفت: هر کس قومی را دوست بدارد، با آنها محشور می شود و هر کس عمل قومی رادوست بدارد، در آن عمل با آنها شریک است. سوگند به خداوندی که محمد(ص) را به راستی فرستاد، نیت من و اصحابم همان نیت امام حسین(ع) و اصحاب اوست; نیتی که بر اساس آن به شهادت رسیدند.

دیدار با امام سجاد(ع) و همراهان آن حضرت

آیا جابر در روز اربعین کاروان اهل بیت(علیهم السلام) را نیززیارت کرد؟ در این باره، چهار نظر وجود دارد: ۱- امام سجاد(ع) و همراهانش درهمان اربعین اول (۲۰ صفر سال ۶۱) از شام به کربلا آمد و در همان روز با جابر ملاقات کردند. ۲- این ملاقات، در اربعین دوم همان سال یا در اربعین سال بعد(سال ۶۲ هجری) تحقق یافت. ۳- جابر و همراهان در اربعین اول سال ۶۱ هجری به زیارت قبرامام حسین(ع) توفیق یافتند، ولی ملاقات اهل بیت (علیهم السلام)بعد از خروج از کوفه، در مسیر خود به شام نخست به کربلا آمدند،به زیارت پرداختند و سپس به شام رفتند; آنها در این روز که مصادف با اربعین بود با جابر و همراهانش ملاقات کردند. به نظرمی رسد که نظر سوم و چهارم از بقیه مناسبتر است.

نام جابر بر ضریح امام حسین(ع)

جالب توجه اینکه در بالای ضریح مقدس امام حسین(ع) که به وسیله شیعیان از هندوستان تهیه شده و ۵/۵ متر دراز و ۵/۴ متر پهنادارد، با آب طلای خالص آیه نور و پس از آن، این حدیث نبوی نگاشته شده است: «یا جابر زر قبر الحسین فان زیارته تعدل ماه حجه و ان قبر الحسین بن علی ترعه من ترع الجنه … و ان کربلا ارض الجنه » ای جابر، قبر حسین(ع) را زیارت کن; زیراپاداش زیارت قبرحسین(ع) با پاداش انجام دادن صد حج (مستحبی)برابر است; و در حقیقت قبر حسین بن علی(ع) گلزاری از گلزارهای بهشت است… و زمین کربلا، زمین بهشت به شمار می آید. جابر به سفارش پیامبر(ص) عمل کرد و به عنوان نخستین زائر، در موقعیتی دشوار، این سنت عظیم را بنیان نهاد.

رحلت جابر

پس از آنکه جابر، پیام رسول خدا(ص) را به امام باقر(ع) رساند،امام باقر(ع) به جابر فرمود: وصیت خود را آماده کن; زیرا تودر مسیر حرکت به سوی خدایی! قطرات اشک از چشمان جابر سرازیرشد و به امام باقر(ع) عرض کرد: آقای من، این خبر را قبل ازشما رسول خدا(ص) به من داد و فرمود: «چند روز پس از دیدار با محمد بن علی (امام باقر-ع-) از دنیامی روی.» امام باقر(ع) فرمود: «ای جابر، سوگند به خدا، خداوند علم گذشته و حال و آینده تا روز قیامت را به من عنایت فرموده است.» جابر وصیت کرد; آماده سفر شد. و سر انجام در ۷۳یا ۷۴ یا ۷۸ قمری در ۹۴ سالگی در مدینه از دنیا رفت. طبق بعضی از روایات، امام صادق(ع) فرمود: جابر، آخرین نفر از اصحاب بود که باقی مانده بود. ابان بن عثمان، که در آن وقت حاکم مدینه بود، بر جنازه جابر نمازخواند.او به فرزندان جابر پیام فرستاده بود وقتی پدرتان از دنیارفت، او را به خاک نسپارید تا من بر جنازه اش نماز بخوانم.زیرا حاکمان نماز خواندن بر جنازه بزرگان را امتیاز و افتخارمی دانستند. گرچه جابر بن عبد الله انصاری، در میدان نبرد با دشمن به شهادت نرسید، ولی با شمشیر قلم و بیان و در مسیر مبارزه پیوسته بادشمنان بود. او با افشاگریهایش بینی دشمنان کینه توز را به خاک مالید و از حریم مقدس امامان معصوم(ع) دفاع کرد. بی تردید،جابر از مصداقهای روشن این سخن رسول خدا(ص) به شمار می رود: «اذا کان یوم القیامه یوزن مداد العلماء مع دماء الشهداءفیرجح مداد العلماء علی دماء الشهداء» هنگامی که روز قیامت می شود، مرکب قلم دانشمندان را با خون شهیدان می سنجند; پس مرکب قلم دانشمندان بر خون شهیدان برتری می یابد.

پدید آورنده : مصطفی غلامحسینی

اربعین حسینی حماسه دیگر

گرامی داشت چهلمین روز درگذشت بستگان و خویشاوندان سنّتی اسلامی است که بر اساس آن، مسلمانان به یاد عزیزِ از دست رفته شان مجلس یادبود برگزار می کنند و یاد و خاطره او را در دل ها زنده نگه می دارند. در اوّلین اربعین عاشورای حسینی، جابربن عبداللّه انصاری و عطیّه عوفی از نخستین کسانی بودند که به زیارت تربت پاک و مقدّس سیدالشهدا علیه السلام و یارانش در کربلا آمدند و در سوگ مولایشان گریه کردند و به عزاداری پرداختند. از آن به بعد با شکوه ترین مراسم در کشورها و شهرهای مختلف، در این روز برگزار می شود تا شور و حماسه دیگری در تداوم عاشورا خلق شود.

احیاگری

اهمیّت اربعین وقتی بیشتر درک می شود که نقش سازنده و مفید آن در ماندگاری و جاودانگی حماسه عاشورا و تبیین اهداف و آرمان والای امام حسین علیه السلام در نظر گرفته شود. تکریم و گرامی داشت اربعین، تعظیم شعایر دینی و رمز تداوم نهضت حسینی و اعلان وفاداری و پایبندی به مکتب سرخ عاشوراست. اگر امامان معصوم به برگزاری مراسم و محافل عزاداری، نوحه خوانی و مرثیه سرایی تأکید فراوان داشته اند و اگر برای گریاندن و گریستن، زیارت کردن و نماز خواندن بر تربت حسین علیه السلام آن همه ثواب و فضیلت بیان کرده اند، به سبب همین آثار بالنده معنوی و عاطفی است که در روح مسلمانان به جا می گذارد.

حرکت معنوی

روز یازدهم محرّم، وقتی کاروان اسیران از کربلا به طرف کوفه به راه می افتد، زینب(س) به مثابه قافله سالار و پیام رسان انقلاب کربلا، برای حفظ ارزش های اسلامی و فرو ریختن اساس بیدادگری و استبداد، حرکت الهی خویش را آغاز می کند. حضرت زینب(س) از همان آغاز پیروزیِ نظامیِ دشمن، خطوط کلّی حرکت را در مقابله با ترفندهای دشمن ترسیم کرد و آن را در دو بُعد تعزیه و تبلیغ یا بُعد عاطفی و سیاسی، سامان بخشید.

شکوه و عظمت این حرکت معنوی چنان بود که در کوتاه ترین زمان، در درون دژهای نفوذناپذیر قدرت یزید رخنه کرد و اقتدار دروغین او را در هم شکست و قیام کربلا را به پیروزی رساند.

رسالت سنگین

در غروب خونین و سهمگین عاشورا، هنگامی که قامت سرور آزادگان حسین علیه السلام به خاک می افتد، رسالت سنگین انقلاب بر دوش استوار و باصلابت زینب(س) قرار می گیرد. حال این زینب(س) است که علاوه بر تحمّل مصیبت های سخت، باید این رسالت سنگین را که به دوشش نهاده اند، به خوبی به انجام رساند. زینب(س) به خوبی آگاه است که اگر آرام بنشیند، پرچم کربلا به خاک می افتد و اگر سکوت کند، پیام عاشورا ناتمام می ماند. پس باید بایستد و مقاومت کند و انبوهی از غم ها و رنج ها را تحمّل کند تا پیام حسین علیه السلام از حلقوم بریده اش به گوش همگان برسد و خواب رفتگان و فریب خوردگان را بیدار سازد.

پیام رسانی

کاروان غریب اسرا که از کربلا به راه افتادند و مسیر طولانی کوفه و شام را منزل به منزل پیمودند، تنها زنان و کودکان بی دفاعی نبودند که با زور و ستم به اسارت گرفته شده بودند؛ بلکه آنان روایتگران با تدبیر و اندیشه ای بودند که مظلومیت ها و مصیبت های خاندان رسالت را برای مردم بازگو می کردند و صحنه های دل خراش و تکان دهنده عاشورا و جنایت ها و قساوت های دردآور سپاه یزید را برای آنان به نمایش می گذاشتند و فلسفه قیام امام حسین علیه السلام را بازگو می کردند. پیام خون شهیدان کربلا را به گوش همه می رساندند تا بنی امیه نتواند با پرده پوشی، کردار ننگین شان را توجیه کنند.

مبارزه در اسارت

وقتی خبر شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت اهل بیت آن حضرت به گوش یزید می رسد، لبخند پیروزی به لبانش می نشیند و گمان می کند که با شهادت فرزند پیامبر گرامی اسلام و اسارت خاندانش، شکوه و اقتدار او افزون تر و دشمنان حکومت او بیش ازپیش بیمناک می گردند. از این رو هنگام ورود کاروان اسرا به شام، جشن باشکوهی به شکرانه بزرگ ترین پیروزی نظامی ـ سیاسی اش، برگزار می کند. امّا بر خلاف تصوّر او، اسیران کربلا به خصوص حضرت زینب(س) و امام سجاد علیه السلام گاهی با سوگواری، گاهی با تبلیغ، گاهی با افشاگری و گاه با منطق و استدلال و سخنان حکمت آمیز، چنان هیبت او را شکستند که طولی نکشید یزید به درماندگی و ناتوانی خود اعتراف کرد.

اقیانوس صبر

عصر عاشورا وقتی که طوفان نبرد آرام می گیرد و گرد و غبار میدان فرو می نشیند و خون پسر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر زمین جاری می شود و آخرین تکیه گاه او فرو می ریزد، زینب ـ در حالی که خود سخت ترین و دردناک ترین لحظات زندگی اش را می گذراند ـ سرپرستی زنان و کودکان بی پناه را بر عهده می گیرد و آنان را در سایه سار وجود خود پناه داده، و با کلام، نگاه و اشاره آنان را تسلّی می بخشد و از اقیانوس صبر خود جرعه جرعه در جانشان می ریزد تا اندکی از درد و غمشان بکاهد و صدای ناله و گریه شان را آرام سازد.

عبادت

کربلا سرزمینی است که در کنار جهاد و شهادت، زمزمه های عاشقانه و عارفانه را به خود دیده است و زینب قهرمان این میدان است؛ همان گونه که حسین قهرمان میدان شهادت است. حضرت فاطمه صغری دختر امام حسین علیه السلام می فرماید: «شب عاشورا عمه ام زینب در محراب عبادتش پیوسته مشغول نیایش بود و با خدا رازونیاز می کرد و از او یاری می طلبید». حضرت امام سجاد علیه السلام می فرماید: «زینب کبری هرگز در عمرش نافله شبانه را ترک نکردند؛ حتّی شب یازدهم محرّم که غرق گرفتاری و ماتم عزیزان بود».

 سرزمین خاطره ها

کاروان اسیران به دروازه شهر نزدیک می شود، امّا زینب غمگینانه خاطره های گذشته اش را مرور می کند و اوراق دفتر دوران خلافت پدرش علی علیه السلام ، یک یک در ذهن او ورق می خورد و پرسش های بسیاری برای او به وجود می آید:

آیا این همان کوفه ای است که پدرم در آن حکومت می کرد و من با قدر و منزلت فراوان روزهای خوش زندگی ام را می گذراندم؟ آیا اینان همان مردمانی نیستند که وفاداری و بیعت خود را با حسین علیه السلام اعلام داشتند؟ پس این همه شادی و شور در مرگ حسین چیست؟ زینب(س) به خروش می آید و با هیبتِ تمام فرمان سکوت می دهد و سخنان آتشین و تکان د هنده اش را آغاز می کند و در همان لحظه، شادی و سرور کوفیان را به گریه و ناله بدل می نماید: «ای کوفیان گریه هاتان جاویدان باد!»

صلابت کلام

کاروان اسیران وارد کوفه شده است. زینب(س) در اجتماع مردم کوفه سخن می راند و وحشت از قیام و انقلاب، امارت نشینان را فرا می گیرد. دژخیمان سر حسین علیه السلام را بر روی نیزه می کنند. سخنان زینب قطع می شود. امّا این پایان کار نیست و حضرت زینب(س) و امام سجاد علیه السلام در دارالاماره، غرور و هیبت و جلال دروغین ابن زیاد را درهم می شکنند و با استواری پرده های تزویر را می درند و نقاب های نیرنگ را فرو می ریزند و چهره حقیقت را آشکار می سازند. پاسخ های کوبنده و مستدل و رسواگر زینب(س) و امام سجاد علیه السلام چنان تأثیر شگرفی در دل حاضران به جا می گذارد که ابن زیاد با نهایت سراسیمگی و درماندگی دستور قتل آن دو بزرگوار را صادر می کند. امام سجاد علیه السلام فریاد می کشد: «ابن زیاد! مرا از قتل می ترسانی؟! تو هنوز نفهمیده ای که کشته شدن عادتِ ما و شهادت کرامت خاندان ماست؟»

شراره های آتش

اگر شکوه کاروان کوچک اسرا در برابر نگاه ها، تحقیرها و شماتت های انبوه دشمن، بشکند، دور از انتظار نخواهد بود و اگر زنان و کودکان از ترس قساوت و بی رحمی دژخیمان به زاری و التماس بیفتند، جای شگفتی نیست. امّا اسرای کربلا عزّت و آزادگی را در مکتب علی و حسین علیه السلام آموخته اند و نه تنها تحقیرها و توهین ها و تهدیدها و سختی ها اندکی از صلابت و شکوه آنان نکاست، که با اقتدار تمام در برابر یزید و ابن زیاد ایستادند و غرور آنان را با منطق و استدلال در هم شکستند و مُهر ننگ و نفرین ابدی را بر پیشانی شان کوبیدند.

بُعد عاطفی حماسه عاشور

 

حضور زنان و کودکان و نوحه گری ها و سوگواری جان سوز آنان بر مظلومیت شهیدان کربلا، چنان آتشی به جان مردم می افکند و چنان زلزله ای بپا می کرد که دلِ سنگِ دشمنان را هم می لرزاند و اشک هایشان را جاری می ساخت و عواطف و دل های مردم را به نفع جبهه حق و به سوی آرمان های شهدای کربلا هدایت می کرد. گریه ها و ندبه های اسرا و به خصوص زینب(س) در قتلگاه، و سوگواری های آنان در موقعیت های گوناگون ـ در کوفه و شام و حتّی در کاخ یزید ـ از نظر عاطفی چنان تأثیر اعجاب انگیزی داشت که همه دشمنان در این عزاداری و نوحه سرایی با کاروان اسیران همراه می شدند و این برنامه ها بود که خانه های دشمن را به عزاخانه های حسین علیه السلام تبدیل کردند.

تأثیر سیاسی عزاداری

از آثار مهم مجالس عزاداری و سوگواری و محافل نوحه خوانی و مرثیه سرایی، زنده نگه داشتن حس عدالت خواهی و حق پرستی و توجّه دادن مردم به فرهنگ جهاد و شهادت است. دل باختگان امام حسین علیه السلام برای افشای چهره دشمنان دین و مقاصد شوم آنان، با برگزاری محافل سوگواری، تلاش می کنند یاد و خاطره کربلا و مظلومیت اباعبداللّه الحسین علیه السلام را زنده و جاودانه نگه دارند. امام خمینی رحمه الله می فرماید: «مسئله، مسئله گریه نیست، مسئله، مسئله تباکی نیست؛ مسئله، مسئله سیاسی است که ائمه علیه السلام با همان دید الهی که داشتند، می خواستند که این ملّت ها را با هم بسیج کنند و یک پارچه کنند».

 شعار و شعور

برگزاری مراسم عزاداری اگر از محتوا تهی باشد و تنها به صورت تشریفات یا عادت انجام شود، تأثیری عمیق به جا نمی گذارد. آنچه به این برنامه ها و مراسم غنا و تأثیر می بخشد، عبور از جنبه ظاهری و رسیدن به محتوا و حقیقت آن است. باید روح قیام امام حسین علیه السلام و صحنه های عاشورا در آنها تجلّی یابد. اگر امامان معصوم علیه السلام بر عزاداری تأکید می ورزند، بر محتوا و عمق بخشی آن نیز اصرار ورزیده اند. سوگواری و عزاداری باید الهام بخش فرهنگ جهاد و شهادت باشد و علاوه بر شعار با شعور نیز همراه شود تا تأثیر گذاری و تازگی آن برای همیشه محفوظ بماند.

پدید آورنده : حفیظ اللّه زکی

زیارت اربعین به چند روایت

علمای اعلام اتفاق دارند که اربعین، روز بیستم ماه صفر است؛ و زیارت اربعین هم که مأثور وارد شده و مثاب است، همان زیارت بیستم ماه صفر است

شیخ طوسی ابوجعفر محمد بن حسن متوفی ۴۶۰ در کتاب «التهذیب» صفحه‏ ی ۱۷ جلد ۲ باب فضل زیارت الحسین «علیه‏ السلام» می‏ نویسد: اخبار وارده در زیارت مقید به اوقات خاصه است که از آن جمله روز عاشورا و روز بیستم ماه صفر است، طبق روایت جابر بن عبدالله انصاری که اولین زائر بوده

در «مصباح المتهجد» صفحه‏ی ۵۵۱ در استحباب زیارت حسین روز اربعین که بیستم ماه صفر است می‏نویسد: روزی است که جابر در این روز به زیارت آمد

و سید ابن ‏طاووس در «اقبال» و علامه ‏ی حلی در «المنتهی» و علامه‏ ی مجلسی در مزار بحار و شیخ یوسف بحرانی در «حدائق» و حاجی نوری در «تحیه الزائر» و شیخ عباس قمی در «مفاتیح»، همه از شیخ طوسی نقل کرده ‏اند

فقط شیخ بهائی در «توضیح المقاصد» می‏ نویسد: اربعین حسین ۱۹ ماه صفر می‏شود، و این نظریه روی حساب دهم محرم است که جزو عشره‏ ی اول می‏شود، و باید چهلم جزو عشره‏ ی دوم ۱۹ باشد، و این رأی اولین خلاف متعارف است، ثانیا ربطی به ثواب و زیارت مأثوره ندارد، چه همه ساله که اختلاف حسابی در تمام و ناقص بودن نیست که بگوئیم اگر ماه محرم ۲۹ روز بوده، اربعین نوزده می‏شود، و چهلم را از روز ۱۱ محرم می‏شمارند، چنانچه مجلسی از کفعمی در وجه تسمیه‏ ی زیارت اربعین در حدیث حضرت عسکری «علیه‏ السلام» می‏نویسد: اربعین روز بیستم ماه صفر است که چهل روز پس از عاشورا می‏باشد، یعنی چهلم شهادت حسین «علیه ‏السلام» است، و این همان روزی است که جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت قبر سیدالشهداء آمد و حدیث نبوی را روایت کرد، و اول زائر قبر حسین در اولین اربعین بوده

جابر و ام‏ سلمه و ابن‏ عباس در خبر زیارت اربعین‏

در روایات چنین استنباط می‏شود که جابر از ام‏سلمه و ابن‏عباس پرسید: از حسین علیه السلام چه خبری  دارید؟ آنها گفتند که: حسین بن علی به دست کوفیان شهید شد

چنان چه در روایت است، از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم شیشه ‏ای که خاک کربلا در آن بوده گرفت و فرمود: اما ام‏ سلمه هر وقت این خاک خون شد، بدان که حسین «علیه‏السلام» را کشتند.  و ام‏سلمه هر روز پس از حرکت حسین از مدینه به مکه و عراق، به آن شیشه نگاه می‏کرد تا عصر عاشورا دید خون شده

فهمید حسین را کشته‏اند، چنان چه سیوطی در «خصایص الکبری» صفحه ‏ی ۲۱۵ جلد ۲ می‏نویسد که: ام‏سلمه بدین نحو مطلع شد، و جابر از ام‏سلمه پرسید و برای زیارت اربعین حسین «علیه ‏السلام» از مدینه به کربلا حرکت کرد

شیخ ابوجعفر محمد بن علی طبری که از علمای قرن ششم است، در «بشاره المصطفی لشیعه المرتضی» صفحه‏ ی ۸۹ چاپ نجف می‏نویسد: جابر چون نابینا بود، با عطیه‏ ی عوفی از مدینه به کربلا آمدند، ولی متعرض این که چه روزی رسیدند نمی‏شود

شیخ طوسی در «تهذیب» و «مصباح المتهجد» تصریح می‏کند که روز بیستم صفر برای زیارت حسین «علیه‏ السلام» آمدند

مجلسی از کفعمی در وجه تسمیه‏ ی زیارت اربعین در حدیث حضرت عسکری «علیه‏ السلام» می‏نویسد: اربعین روز بیستم ماه صفر است که چهل روز پس از عاشورا می‏باشد، یعنی چهلم شهادت حسین «علیه ‏السلام» است، و این همان روزی است که جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت قبر سیدالشهداء آمد و حدیث نبوی را روایت کرد، و اول زائر قبر حسین در اولین اربعین بوده

کیفیت زیارت جابر، روز اربعین‏

در مزار بحار از سید ابن‏طاووس نقل می‏کند که عطیه می‏گوید

کنت مع جابر بن عبدالله یوم العشرین من صفر فلما وصلنا الغاضریه اغتسل فی شریعتها و لبس قمیصا کان معه و جعل علی رأسه و جسده من السعد و مشی حافیا حتی اذا وقف علی قبر الحسین کبر ثلاثا و خر مغشیا علیه فلما أفاق قال

عطاء عوفی یا عطیه‏ی عوفی گفت

من با جابر بودم که روز بیستم ماه صفر به غاضریه رسیدیم، در شریعه غسل کرد و لباس پاکیزه پوشید و پارچه‏ ای به سر بست و قدمها را کوتاه برمی‏داشت تا رسید کنار قبر حسین، سه بار تکبیر گفت و بیهوش افتاد. چون به هوش آمد این نحو زیارت خواند

السلام علیکم یا آل الله السلام علیکم یا صفوه الله السلام علیکم یا خیره الله من خلقه السلام علیکم یا ساده السادات السلام علیکم یا لیوث الغابات السلام علیکم یا سفینه النجاه السلام علیکم و رحمه الله و برکاته السلام علیک یا وارث علم الأنبیاء السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله السلام علیک یا وارث نوح نبی الله السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله السلام علیک یا وارث اسماعیل ذبیح الله السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله السلام علیک یا وارث عیسی روح الله السلام علیک یابن محمد المصطفی السلام علیک یابن علی المرتضی السلام علیک یابن فاطمه الزهراء السلام علیک یا شهید ابن الشهید السلام علیک یا قتیل ابن القتیل السلام علیک یا ولی الله و ابن ولیه السلام علیک یا حجه الله و ابن حجته علی خلقه، أشهد أنک قد أقمت الصلوه و آتیت الزکوه و أمرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و بررت والدیک و جاهدت عدوک، أشهد أنک تسمع الکلام و ترد الجواب و أنک حبیب الله و خلیله و نجیبه و صفیه و ابن صفیه زرتک مشتاقا فکن لی شفیعا الی الله یا سیدی أستشفع الی الله بجدک سید النبیین و أبیک سید الوصیین و بأمک سیده نساء العالمین لعن الله قاتلیک و ظالمیک و شانئیک و مبغضیک من الأولین و الاخرین

آن گاه صورت روی قبر حسین نهاد و بعد چهار رکعت نماز خواند و به طرف قبر حضرت علی بن الحسین آمد و گفت

السلام علیک یا مولای و ابن مولای لعن الله قاتلیک و لعن الله ظالمیک انی أتقرب الی الله بمحبتکم و أبرء الی الله من عدوکم

سلام بر تو ای مولای من فرزند صاحب اختیار من، لعنت خدا بر کشندگان تو و لعنت خدا بر ستمکاران به تو، من به سوی خدا پناه می‏برم به دوستی شما و بیزاری می‏جویم از دشمنان شما

آن گاه قبر علی اکبر را بوسید و دو رکعت نماز خواند و به طرف قبور شهدا رفت و گفت

السلام علی الأرواح المنیخه بقبر أبی‏عبدالله السلام علیکم یا شیعه الله و شیعه رسوله و شیعه أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین السلام علیکم یا طاهرون السلام علیکم یا مهدیون السلام علیکم یا أبرار السلام علیکم و علی ملائکه الله الحافین بقبورکم جمعنی الله و ایاکم فی مستقر رحمته تحت عرشه

سپس به طرف قبر حضرت عباس بن علی «علیه ‏السلام» رفت و آنجا رسید گفت

السلام علیک یا أباالقاسم السلام علیک یا عباس بن علی السلام علیک یابن أمیرالمؤمنین أشهد أنک قد بالغت فی النصیحه و أدیت الأمانه و جاهدت عدوک و عدو أخیک فصلوات الله علی روحک الطیبه و جزاک الله من أخ خیرا

آن گاه دو رکعت نماز خواند و دعا کرد و برگشت

سلام بر تو ای مولای من فرزند صاحب اختیار من، لعنت خدا بر کشندگان تو و لعنت خدا بر ستمکاران به تو، من به سوی خدا پناه می‏برم به دوستی شما و بیزاری می‏جویم از دشمنان شما

زیارت جابر به نقل طبری‏

در کتاب «بشاره المصطفی لشیعه المرتضی» تألیف طبری صفحه‏ ی ۸۹ می‏نویسد: عطیه گفت: با جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت قبر حسین بن علی آمدیم تا به کربلا رسیدیم، جابر نزدیک شد، در شط فرات غسل کرد و یک جامه‏ ای و یک دوش اندازی مانند احرام حاجیان به خود پیچید، آن گاه کیسه‏ای باز کرد مقداری مشک بر بدن مالید و گامها را کوتاه برمی‏داشت تا نزدیک قبر حسین رسید، دست می‏مالید تا نعره‏ای زد و غش کرد، و آب به صورت او پاشیدم تا به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین

حبیب لا یجیب حبیبه ثم قال: و أنی لک بالجواب و قد شحطت أوداجک علی أثباجک و فرق بین بدنک و رأسک فأشهد أنک ابن خاتم النبیین و ابن سید المرسلین و ابن حلیف التقوی و سلیل الهدی و خامس أصحاب الکسا و ابن سید النقبا و ابن‏فاطمه سیده النسا، و ما لک لا تکون هکذا و قد غذتک کف سید المرسلین و ربیت فی حجر المتقین و رضعت من ثدی الایمان و فطمت بالاسلام فطبت حیا و طبت میتا غیر أن قلوب المؤمنین غیر طیبه بفراقک و لا شاکه فی الخیره لک فعلیک سلام الله و رضوانه و أشهد أنک مضیت علی ما مضی علیک أخوک یحیی بن زکریا

ثم جال بصره حول القبر و قال

السلام علیکم أیتها الأرواح التی حلت بفناء الحسین و أناخت برحله أشهد أنکم قد أقمتم الصلوه و آتیتم الزکوه و أمرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم الملحدین و عبدتم الله حتی أتاکم الیقین، و الذی بعث محمدا بالحق نبیا لقد شارکناکم فیما دخلتم فیه

 

زیارت اربعین به روایت صفوان‏

گفتیم: برای زیارت اربعین سیدالشهداء روحی فداه دو زیارت نقل کرده‏اند: یکی از جابر بن عبدالله انصاری که خود زائر بوده، و یکی از حضرت صادق «علیه‏ السلام» که به صفوان تعلیم فرمودن

چنانچه شیخ طوسی در «مصباح المتهجد» صفحه‏ی ۵۵۱ به سند خود از صفوان بن مهران روایت می‏فرماید که حضرت صادق «علیه ‏السلام» فرمودند: تزور عند ارتفاع النهار

زیارت کن حسین «علیه‏السلام» را در ارتفاع نهار، و ارتفاع نهار به صبح که آفتاب بالا آمده باشد، و ظهر که آفتاب وسط السماء باشد، و عصر که آفتاب می‏خواهد مرتفع شود، اطلاق می‏گردد. و چون در عبارت دیگر «حتی تظل» دارد شاید بعد از ظهر یا اول شب باشد

در هر حال روز اربعین، خواه اول آفتاب تا غروب آفتاب وقت زیارت مأثور و مرویه است، امام ششم فرمودند چنین زیارت کن: السلام علی ولی الله و حبیبه

  

برو بالا